بسم الله الرحمن الرحيم

در اسرار قلبم را باز گشايم وداستا مرگ يكي از مومنان مدرسه اي راهنمايي را براي شما تعريف كنم .

روزي از روز ها پسري با ذايمان خود در امتحان مدارس نمونه قبول شد .

او وقتي وارد مدرسه شد با تمام افرادي كه در مدرسه بودند  فرقي بسيار داشت  زيرا بقييه بچه ها افرادي متكبر و امروزي و غير اسلامي بودند  

او دانست كه نهي از منكر را به خوبي انجام دهد  .اوتلاش هاي بسياري ميكرد و بي فايده . او راه ذيگري را بر گزيد

همه متعجب شده بودند زيرا خود او نيز همانند آن ها بود .بله نقشه ي او اين بود كه از راه خود آن ها وارد شود .

او از اين كار خود نيز ناراضي بود اما چاره چه بود .بالا خره او هم آن ها شد

همه كس فكر ميكردن او دگر اسلامي نيست

تاغ اينكه يك روز مدرسه بر اثر نازل شدن عذاب خدا مدرسه ناگهان به  آتش بر افروختهمه در آتش به گير افتادند

ز او.همه ي ميسوختند جز او .همه ميمردند جز او .همه كبود بودند جز او .

او ناله هاي بچه ها را مي شنيد كاري جز دعا ازدستش بر نمي آمد .او دست به دعا برداشت وبه التماس از خداوند افتاد.او با ناله هاي خودوروضه هاي خويش  دل سنگ دلترين فرد مدرسه را به گريه وا داشت   مدرسه پر ازصداي

گريه شده بود .ناگهان نوريبه طرف او آمد. نورآن نور شديد تر ميشد .بعد از دو دقيقه نور با سرعت شگفت –

انگيزي از بين رفت .او با پاهايي كه ميلرزيد به طرف آتش دويد وبا سرعتي كه فقط 30دقيقه طول كشيد 270دانش آموز از ميان شعله هاي سوزان نجات دهد.مديران ومعاونان و كارمندان مدرسه كه از ترس جان خود با ديگر دانش آموزان نجات يافته توسط او بيرون از مدرسه ايستادهبودند مشغول صحبت بودند كه يادشان آمد

كه ميلاد آبياردرميان آن ها نيست .نگريستند  .او را نقش بر زمين ديدند .سرش را بر روي پاهاي خود نهادند .اوكسي نبود جز برادر گم گشته اش .

او مرد اما هنوز نام ويادش مردم را به گريه مي اندازد.




ادامه مطلب

درپي چندين تحقيق از طرف آموزش و پرورش كشور مدرسه راهنمايي نمونه دولتي شهيد فراست لارستان عضو 62 مدرسه عالي كشور شد.



ادامه مطلب

www.shfarsat.parsfa.com